این یک ماه
ساعت ۶ صبح بود که با همه بار و بندیلمان بعد از حدود یک ماه به میعادگاه دونفره مان بازگشتیم. اولین چیزی که پس از ورود ذهنم را مشغول کرد حجم کارهایی بود که به استقبالم آمده بودند. خاله را تماما خاک دیدم طوری که با یک فوت ساده غبارهایی مقابلت به رقص و… بیشتر »
نظر دهید »